رئالیسم

گاهی باهم یه چیزایی مرور میکنیم

رئالیسم

گاهی باهم یه چیزایی مرور میکنیم

بایگانی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

عشق بچگی

دوشنبه, ۲۸ فروردين ۱۳۹۶، ۰۱:۴۸ ب.ظ

کوچیکتر که بودیم تو محل یک دختر خانمی بودن که نسل به نسل عاشقش میشدیم و به یک سنی که میرسیدیم از عشقش فارغ میشدیم. اون دختر فقط برای این بود که میل عاشقی رو در همه نسل ها زنده کنه و عشق رو باهاش بشناسیم؟ طبیعتا اون زمان امکانات امروزی هم نبود و ارتباطات اونقدرا قوی نبود که بشه مجازی با کسی ارتباط داشت و شایعات زیادی بود که اون دختر با موادفروش محل ارتباط داره و کسی جرات بروز عشقش رو بهش نمیداد. و عشق ها تو نطفه خفه میشد. کمی هم سنمون بالاتر میرفت بیخیال اون دختر میشدیم و میرفتیم پی زندگیمون.
همه ما پسرهای اون محل در برهه ای عاشق اون شدیم و همه زن های محل سعی میکردن نفرتشون رو علنی به اون نشون ندن!
امروز اون دخترو بعد ۱۲ سال تو خیابون دیدم، چشم تو چشمش زل زدم و ماتش شدم، اونم منو دید اما نشناخت. بیشتر از سنش پیر شده بود. شاید اندازه تمامی عمرهایی که عاشقش بودن. تمام زمان هایی که عاشقش بودن و تمام مدتی که مورد نفرین زنهای محل بود. صورت و ظاهر گذشته رو نداشت. طراوت قبل رو نداشت. روحی توی بدنش نبود.
 دلم میخواست برای آخر این متن یه نتیجه گیری کنم و ته ماجرارو ببندم اما بیخیال، بذار بخندیم به ظاهر دنیا که اینقدر احمقانه هممون رو مسخره کرده!
پایان

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۱/۲۸
آقا علیرضا

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی