رئالیسم

گاهی باهم یه چیزایی مرور میکنیم

رئالیسم

گاهی باهم یه چیزایی مرور میکنیم

بایگانی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

21:27:32 • 21

دوشنبه, ۲۸ فروردين ۱۳۹۶، ۱۲:۳۴ ب.ظ
شاید بپرسید او که بود ؟ من نیز او را نمیشناسم ، میدانم آدم بدی نیست و به ظاهر همیشه پا در رکاب خانواده اش بوده و خیلی خود را محورش قرار نداده ، این را هم میدانم که کیفش این روز ها ناکوک است ، درست از همان موقعی که بنا به دلایلی که نمیدانم چیست مجبور شد ، آرزویی که همیشه منتظر براورده شدنش بود و چیزی نمانده بود که به دستش اورد ، را به خاطر شخصی فدا کند و هر چه داشت ، از مادیات و معنویات را در اختیار خانواده اش قرار دهد تا ازین بحران همه به سلامت عبور کنند و البته موفق هم شد ولی دیگر او آن آدم همیشگی نبود ، آرزوی دیرینه اش که کلی حساب کتابش را کرده بود دود شده بود و چیزی جز فکری در دور دست از آن باقی نمانده بود.
او با خود گفت عیبی ندارد از دست رفتن آرزویش مساوی بود با خروج خانواده اش از بحران. این یعنی برد ، یعنی پیروزی ! ، آرزو هم می آید دوباره ، بالاخره دیر و زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد ، باید دوباره از نو شروع کرد و به چنگش آورد ، براستی خواهد توانست ، او آن رویای همیشگی اش را تعبیر کند ؟
از من اگر بپرسید میگویم آری او میتواند چون او بیدی نبوده که با این باد ها بلرزد و همین طور هم شد ، اون مجددا شروع کرد به کار ، زحمت کشید ، در کنار درس خواندن و کارآموزی های مزخرف دانشگاهش ولی عجیب راه برایش طولانی مینمود ، صبرش در حال اتمام بود و ظرفیت تحمل فشارش دیگر لبالب شده ، و آماده انفجار با اولین اتفاق ناخوشایند بود ، البته خیلی نگذشت که آن اتفاق هم افتاد و کارفرمایش به خاطر نیم ساعت تاخیر در سر کار ، حسابی از خجالتش درامد و چیزی جز یک ادم تهی از او باقی نگذاشت.
او نمیدانست چه بگوید آخر حق با کارفرمایش بود ، وقتی مسئولیتی را پذیرفتی ، نباید کاهلی میکردی ، ولی او کاهلی نکرده بود فقط اتوبوسی که او را به سر کار میرساند در بین راه در ترافیک گیر کرده بود که این نیز تقصیر او نبود ، بود ؟
او دیگر امیدی نداشت برای بدست اوردن ان محال دوست داشتنی ، از طرف اهدافش طرد شده بود !
زندگی این گونه بیرحم است ، تا نای دویدن هست از ارزو ها دست نکش ، که ارزو ها هم تاریخ انقضایی دارند که از وقتش بگذرد دیگر باید از خودش هم گذشت
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۱/۲۸
آقا علیرضا

نظرات  (۲)

۲۸ فروردين ۹۶ ، ۱۲:۳۶ مهدی کاشانی زاده
سلام خوشحال می شم سر بزنی.معرفی رمان دارم
این دیگه زیادی رئال بود
قلمت نویسا...
پاسخ:
مچکرم بانو

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی