رئالیسم

گاهی باهم یه چیزایی مرور میکنیم

رئالیسم

گاهی باهم یه چیزایی مرور میکنیم

بایگانی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

۱۹ مطلب در فروردين ۱۳۹۶ ثبت شده است

مرادبیگ: چه غلطی میکنی شعبون؟
شعبون: وضو میگیرم، آخه غارت بی وضو برکت نمیده!
پی نوشت: کاملا بی ربط به انتخابات!
۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ فروردين ۹۶ ، ۲۰:۵۵
آقا علیرضا

‏واقعا زاویه دید ما توی شناختمون خیلی تاثیر داره، مثلا همین دلفین که از نظر ما باهوش و باحاله از دید ماهی های دریا دسمال کش و لوسه

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۰ فروردين ۹۶ ، ۱۸:۵۴
آقا علیرضا

کوچیکتر که بودیم تو محل یک دختر خانمی بودن که نسل به نسل عاشقش میشدیم و به یک سنی که میرسیدیم از عشقش فارغ میشدیم. اون دختر فقط برای این بود که میل عاشقی رو در همه نسل ها زنده کنه و عشق رو باهاش بشناسیم؟ طبیعتا اون زمان امکانات امروزی هم نبود و ارتباطات اونقدرا قوی نبود که بشه مجازی با کسی ارتباط داشت و شایعات زیادی بود که اون دختر با موادفروش محل ارتباط داره و کسی جرات بروز عشقش رو بهش نمیداد. و عشق ها تو نطفه خفه میشد. کمی هم سنمون بالاتر میرفت بیخیال اون دختر میشدیم و میرفتیم پی زندگیمون.
همه ما پسرهای اون محل در برهه ای عاشق اون شدیم و همه زن های محل سعی میکردن نفرتشون رو علنی به اون نشون ندن!
امروز اون دخترو بعد ۱۲ سال تو خیابون دیدم، چشم تو چشمش زل زدم و ماتش شدم، اونم منو دید اما نشناخت. بیشتر از سنش پیر شده بود. شاید اندازه تمامی عمرهایی که عاشقش بودن. تمام زمان هایی که عاشقش بودن و تمام مدتی که مورد نفرین زنهای محل بود. صورت و ظاهر گذشته رو نداشت. طراوت قبل رو نداشت. روحی توی بدنش نبود.
 دلم میخواست برای آخر این متن یه نتیجه گیری کنم و ته ماجرارو ببندم اما بیخیال، بذار بخندیم به ظاهر دنیا که اینقدر احمقانه هممون رو مسخره کرده!
پایان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ فروردين ۹۶ ، ۱۳:۴۸
آقا علیرضا

‏قرمه سبزی رو تنهایی بخور، الویه رو با دوستت، خورشت کرفس رو بده دشمنت.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ فروردين ۹۶ ، ۱۳:۳۷
آقا علیرضا
شاید بپرسید او که بود ؟ من نیز او را نمیشناسم ، میدانم آدم بدی نیست و به ظاهر همیشه پا در رکاب خانواده اش بوده و خیلی خود را محورش قرار نداده ، این را هم میدانم که کیفش این روز ها ناکوک است ، درست از همان موقعی که بنا به دلایلی که نمیدانم چیست مجبور شد ، آرزویی که همیشه منتظر براورده شدنش بود و چیزی نمانده بود که به دستش اورد ، را به خاطر شخصی فدا کند و هر چه داشت ، از مادیات و معنویات را در اختیار خانواده اش قرار دهد تا ازین بحران همه به سلامت عبور کنند و البته موفق هم شد ولی دیگر او آن آدم همیشگی نبود ، آرزوی دیرینه اش که کلی حساب کتابش را کرده بود دود شده بود و چیزی جز فکری در دور دست از آن باقی نمانده بود.
او با خود گفت عیبی ندارد از دست رفتن آرزویش مساوی بود با خروج خانواده اش از بحران. این یعنی برد ، یعنی پیروزی ! ، آرزو هم می آید دوباره ، بالاخره دیر و زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد ، باید دوباره از نو شروع کرد و به چنگش آورد ، براستی خواهد توانست ، او آن رویای همیشگی اش را تعبیر کند ؟
از من اگر بپرسید میگویم آری او میتواند چون او بیدی نبوده که با این باد ها بلرزد و همین طور هم شد ، اون مجددا شروع کرد به کار ، زحمت کشید ، در کنار درس خواندن و کارآموزی های مزخرف دانشگاهش ولی عجیب راه برایش طولانی مینمود ، صبرش در حال اتمام بود و ظرفیت تحمل فشارش دیگر لبالب شده ، و آماده انفجار با اولین اتفاق ناخوشایند بود ، البته خیلی نگذشت که آن اتفاق هم افتاد و کارفرمایش به خاطر نیم ساعت تاخیر در سر کار ، حسابی از خجالتش درامد و چیزی جز یک ادم تهی از او باقی نگذاشت.
او نمیدانست چه بگوید آخر حق با کارفرمایش بود ، وقتی مسئولیتی را پذیرفتی ، نباید کاهلی میکردی ، ولی او کاهلی نکرده بود فقط اتوبوسی که او را به سر کار میرساند در بین راه در ترافیک گیر کرده بود که این نیز تقصیر او نبود ، بود ؟
او دیگر امیدی نداشت برای بدست اوردن ان محال دوست داشتنی ، از طرف اهدافش طرد شده بود !
زندگی این گونه بیرحم است ، تا نای دویدن هست از ارزو ها دست نکش ، که ارزو ها هم تاریخ انقضایی دارند که از وقتش بگذرد دیگر باید از خودش هم گذشت
۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ فروردين ۹۶ ، ۱۲:۳۴
آقا علیرضا

‏خیابون رو نگا کنی بعضیا کاپشن پوشیدن بعضیا هم تیشرت یه عده پوتین پوشیدن یه عده دیگه ساپورت،

کشور تو مرحله حساسی قرار داره ..

امروز، من با پیرهنم تو این گرما،  ملت با کاپشن،  یا من چیزم یا ملت سرمایی :|

۷ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ فروردين ۹۶ ، ۱۰:۴۵
آقا علیرضا

‏روشن فکر عزیز؛

یه مرزی هست بین روشن‌فکری و عدم رعایت اخلاقیات که وقتی می‌خوای ادعای روشن‌فکری کنی باید اول اون رو در نظر بگیری وگرنه رگ و ریشه خودت زیر سوال میره !

روشن فکر عزیز؛

بیس و پایه روشن فکری ، اول از همه شنیدن نظرات مخاف توعه بعدش اگر اشکالی هست تو طرز فکرش با زبان نرم باید اصلاحش کرد ، نه با فحش ناموسی وگرنه بازم رگ و ریشه خودت زیر سوال میره !

حالا خودت ببین چند چندی دقیقاً 

چاکر شوما،  عمو علی ^_^ 

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۹۶ ، ۱۹:۳۶
آقا علیرضا

بریم سر کار و درس و دانشگاه و جمیع بدبختیا

‏می‌خندی آره؟ جوان بیچاره‌ی ایرانی. حمّال‌کوچولوی بی‌همه‌چیز :)


۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۹۶ ، ۰۹:۱۴
آقا علیرضا