رئالیسم

گاهی باهم یه چیزایی مرور میکنیم

رئالیسم

گاهی باهم یه چیزایی مرور میکنیم

بایگانی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

چند وقتیست سرم افتاده پایین. چیزی روی سرم سنگینی میکند. مثل یک وزنه چند تنی روی سرم. اما از صبح چیزی در سرم مثل دریل فرو میرود. از صبح سرم را کرده ام درین گوشی "لعنتی" و قوز کرده ام بلکه چیزی به ذهنم برسد. اما میبینی بانو؟ چیزی نمانده که دیگر جانم بالا بیاید. چنان در سرم رفته ای که دود در ریه. چنان خمارم کرده ای که باده به جان...

سرمه ای جان؛

دارم فکر می کنم به روزی که چراغ سبز شد و حرکت کردم به سوی تو...

به شرط چاقو که به دنیا نیامده ایم ما، ( که من این خانه به سودای تو ویران کردم).

منم از اهالی همین امروزم و ( نقش مستوری و مستی نه به دست من و توست).

و چه اتفاق نادر و عجیبی ست دوست داشتن.

میبینی سرمه ای جان،

همه چیزمان برعکس شده، میگویند سرت را بالا بگیر اما مگر میشود. چیزی سنگینی میکند و سرمان را به زیر افکنده...

تا دیروز تنهایی چیز عجیبی بود و امروز دوست داشتن عجیب ترین اتفاق ممکن است.

و همه مشکلات از روزی شروع شد که سرمان را بالا گرفتیم و تو گذشتی...

آدم است دیگر، دست خودش نیست، بیکار که میشود فکر میکند! اینقدر فکر میکند تا جانش بالا بیاید روی این کاغذ. به تو که نیستی و مدت هاست ازین خیابان گذشته ای...

میبینی بانو؛

سرمان پایین باشد بهتر است.


پی نوشت : قرار ساعت ده و نیم بود ولی علی ای حال باید زد زیر قرار :) 

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۰:۳۰
آقا علیرضا

‏مگه ما تخمک و اسپرم مون رو روی درختا  و گلا میریزیم که اونا رومون گرده هاشون رو میریزن؟

کثافت حنجرم پاره شد از بس سرفه کردم :|


پ ن : پست بعدی رو 22:38 تایم دادم :)

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۷:۳۲
آقا علیرضا
‏در ادامه سری معجزات زبان و همچنین پاسخ به معصوصه خانوم که گفتن ترکی پیچیده تره بائد بگم که یادگیری زبان ترکی انقد کاربردی و کار راه اندازه که حتی شماپاشی بری اورانوس دادبزنی "کیم بوردا دی؟" یه آدم فضائی میاد میگه منم قارداش،خوش گلدین

پ ن : ترک نیستم ولی ترکا رو دوست دارم :)
۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۸:۴۲
آقا علیرضا

در ادامه سری پست های معجزات زبان فارسی ‏بگیم که این جمله رو هرجور بنویسی معنی میده

باشه میام پس

پس میام باشه 

میام باشه پس

باشه پس میام

پس باشه میام

:|

به زبانتون افتخار کنین 

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۲:۲۲
آقا علیرضا
مرادبیگ: چه غلطی میکنی شعبون؟
شعبون: وضو میگیرم، آخه غارت بی وضو برکت نمیده!
پی نوشت: کاملا بی ربط به انتخابات!
۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ فروردين ۹۶ ، ۲۰:۵۵
آقا علیرضا

‏واقعا زاویه دید ما توی شناختمون خیلی تاثیر داره، مثلا همین دلفین که از نظر ما باهوش و باحاله از دید ماهی های دریا دسمال کش و لوسه

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۰ فروردين ۹۶ ، ۱۸:۵۴
آقا علیرضا

کوچیکتر که بودیم تو محل یک دختر خانمی بودن که نسل به نسل عاشقش میشدیم و به یک سنی که میرسیدیم از عشقش فارغ میشدیم. اون دختر فقط برای این بود که میل عاشقی رو در همه نسل ها زنده کنه و عشق رو باهاش بشناسیم؟ طبیعتا اون زمان امکانات امروزی هم نبود و ارتباطات اونقدرا قوی نبود که بشه مجازی با کسی ارتباط داشت و شایعات زیادی بود که اون دختر با موادفروش محل ارتباط داره و کسی جرات بروز عشقش رو بهش نمیداد. و عشق ها تو نطفه خفه میشد. کمی هم سنمون بالاتر میرفت بیخیال اون دختر میشدیم و میرفتیم پی زندگیمون.
همه ما پسرهای اون محل در برهه ای عاشق اون شدیم و همه زن های محل سعی میکردن نفرتشون رو علنی به اون نشون ندن!
امروز اون دخترو بعد ۱۲ سال تو خیابون دیدم، چشم تو چشمش زل زدم و ماتش شدم، اونم منو دید اما نشناخت. بیشتر از سنش پیر شده بود. شاید اندازه تمامی عمرهایی که عاشقش بودن. تمام زمان هایی که عاشقش بودن و تمام مدتی که مورد نفرین زنهای محل بود. صورت و ظاهر گذشته رو نداشت. طراوت قبل رو نداشت. روحی توی بدنش نبود.
 دلم میخواست برای آخر این متن یه نتیجه گیری کنم و ته ماجرارو ببندم اما بیخیال، بذار بخندیم به ظاهر دنیا که اینقدر احمقانه هممون رو مسخره کرده!
پایان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ فروردين ۹۶ ، ۱۳:۴۸
آقا علیرضا

‏قرمه سبزی رو تنهایی بخور، الویه رو با دوستت، خورشت کرفس رو بده دشمنت.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ فروردين ۹۶ ، ۱۳:۳۷
آقا علیرضا